مشارکت کمک راهنمای محترم همسفر خانم‌الهه:

خداوند متعال و مهربان را بسیار شاکر و سپاسگزار هستم که در این شعبه اجازه‌ی حضور پیدا کردم. از ایجنت محترم سرکار خانم شهلا، مرزبانان عزیز، خانم سمیرای عزیز نگهبان محترم جلسه و دبیرشان سپاسگزاری می‌کنم و از دبیر یک سپاسگزاری ویژه می‌کنم به خاطر دستور جلسه ای که خیلی خوب نوشته بودند.
داشتم به این فکر می‌کردم که ایجنت محترم و راهنما های محترم همگی از اصفهان می آیند؛ یعنی لژیون و شعبه ای هستیم که دارند به ما کمک می‌کنند تا ما سرپا شویم؛ حال سزاوار است که ما بسیار از این قضیه استقبال کنیم و خودمان محکم حرکت کنیم، هم مالی و ... خیلی دلم می‌خواست جایی می‌آمدم که خود مسافران و همسفران ساختمان شعبه را خریداری کرده بودند؛ امیدوارم و آن روز را خیلی نزدیک می‌بینم که شما و مسافران دست به دست هم می‌دهید و یک ساختمان خیلی خوب برای شعبه می‌خرید و این برایم خیلی روشن است و ان‌شاءا‌لله به این خواسته‌ام می‌رسم؛ دست در دست هم دهیم تا میهن خویش را کنیم آباد.
در مورد دستور جلسه که ویژگی های یک لژیون قوی چیست؟ ویژگی یعنی خاصیت، یعنی چیزی که یک لژیون را از لژیون دیگر متفاوت می‌کند.
آقای مهندس برای لژیون یک مثلث در نظر گرفتند که یک ضلع آن راهنما و ضلع دیگر رهجو و قاعده‌ی آن شرایط است؛ یعنی شرایطی بر این راهنما و بر این رهجو حاکم می‌شود و باعث می‌شود که لژیون یک لژیون قوی و پویا شود.


قطعا یک لژیون قوی باید یک راهنمای قوی داشته باشد؛ اما داشتن یک راهنمای قوی برای یک لژیون قوی کافی نیست و باید رهجو هم قوی باشد. من همیشه می‌گویم اگر کسی قرار است به یک جایگاهی برسد باید گوش به فرمان باشد. رهجو چگونه قوی می‌شود؟ از رهجوی تازه‌وارد شروع می‌کنیم؛ همیشه به مشاورین تازه واردین شعبه‌ی خودمان هم می‌گویم که برای مشاوره‌ی تازه واردین صورت مسئله اعتیاد را به صورت جزئی بیان کنید ولی بگویید دو کار را خوب انجام بدهند،‌ یکی این‌که با حس خودتان راهنما انتخاب کنید و دوم این‌که وقتی راهنمایی را انتخاب کردی در مقابل راهنمایت می‌گویی چشم؛ چشمی از سر فروتنی و احترام و به آن چشمی که می‌گویید عمل کنید. راهنما رب و خدای تو هست؛ یعنی اگر راهنمایت صحبت می‌کند و حتی فرض محال را می‌گیریم که راهنمایت اشتباه می‌گوید، باز هم باید به راهنمایت بگویی چشم و آن را عملی کنی؛ به بعضی از خواسته ها رسیدن مستلزم این هست که بعضی خواسته های دیگر  را کنار بگذارید، نمی‌شود که هم خدا را بخواهی و هم خرما را، نمی‌شود که همه چیز را با هم بخواهی! من اگر رهایی می‌خواهم اگر آرامش و حال خوش می‌خواهم، باید تابع قوانین، اصول و حرمت کنگره ۶۰ باشم.
‌دستور جلسه‌ی قبل، نوشتن سی‌دی و تأثیر آن بر روی من و دستور جلسه بعدی می‌گوید ویژگی های یک لژیون قوی چیست؟! یعنی چی؟ یعنی اگر قرار هست که ما یک لژیون قوی داشته باشیم؛ باید سی‌دی ها را خوب و واو به واو بنویسیم؛ آقای امین در مصاحبه‌ی اخیر فرمودند: در کلام‌الله به چیزهایی قسم می‌خورد که مهم است. می‌گوید نون والقلم، والقلم یعنی قسم به قلم، هزار و چهار صد سال پیش برای یک مشت عرب نیمه وحشی قسم به قلم می‌خورد و ما می‌گوییم که کلام الله جاری هست، پس فقط برای آن ها نبوده بلکه برای ما هم هست و باید من الهه تأثیرش را بپذیرم؛ گاهی بچه ها می‌گویند ما تایپ می‌کنیم، من خودم هم خیلی تایپ می‌کنم ولی حسی که قلم به دست من می‌دهد با تایپ کردن بدست نمی‌آورم و وقتی خودکار دستم می‌گیرم و می‌نویسم بیش تر برایم می‌ماند، حافظه ام را قوی می‌کند و ملکه‌ی ذهنم می‌شود. وقتی یک سی دی را می‌نویسیم، آیانوشتن به تنهایی کافی است یا این‌که باید واو به واو نوشته شود؟! واو به واو نوشتن یعنی اگر آقای مهندس وسط صحبتشان خندیدند پرانتز باز می‌کنم و می‌نویسم خنده ی آقای مهندس و اگر عطسه کردند می‌نویسم عطسه‌ی آقای مهندس. حال چرا واو به واو؟! برای این‌که جناب آقای مهندس هر صحبتی را ده بار تکرار می‌کنند. چرا تکرار می‌کنند؟ برای این‌که در ذهن م فرو برود، استاد ده بار هر چیزی را از زوایای مختلف می‌شکافند. چرا این کار را می‌کنند؟ یعنی نفس اضافه دارند یا انرژی اضافه دارند؟! نه برای این هست که شغلشان شغل معلمی هست، شغلشان راهنمایی هست؛ تکرار می‌کنند که الهه تو تکرار کن و یاد بگیر.


‌پس جز شرایط راهنما و رهجو این هست که هم راهنما و هم رهجو سی‌دی بنویسند. حالا من که به رهجو‌ می‌گویم هفته ای یک سی‌دی بنویس، آیا برای من راهنما هفته ای یک سی‌دی کافی است؟! آقای امین در صحبت اخیر گفتند: یک راهنما باید یک سی‌دی هفته را کار کند و همچنین یک سی‌دی از قبل کار کند، چرا از قبل کار کند؟! برای این‌که مفاهیمی مثل ترس، منیت، نا امیدی، خوی وحشی، موانع محبت، شمشیر در سنگ و ... این ها مبانی و پایه هستند. کسانی که می‌گویند ما نمی‌توانیم مشارکت کنیم می‌گوییم چرا نمی‌توانید مشارکت کنید؟ می‌گویند من نمی‌دانم ولی من می‌دانم، زیرا کم می‌خوانید.
‌در کنگره به ما یاد می‌دهند که تو به عنوان یک همسفر، یک انسان حق زندگی کردن داری؛ یک آدم حق دارد که هفته ای چند ساعت برای خودش وقت بگذارد.
‌پس بعضی از ویژگی ها برای راهنما و رهجو مشترک هستند، اول مثل نوشتن سی‌دی ها، دوم چشم گفتن؛ رهجو به من می‌گوید چشم و من به مافوق خودم و این احترام گذاشتن ها محبت می‌آورد و سوم این‌که فروتن هستیم در برابر آموزش، در برابر بزرگترمان، در برابر قوانین سرمان را به زیر می‌اندازیم حتی اگر اشتباه می‌گوید.


نکته‌ی دیگر که در صحبت های آقای مهندس بود، جهان‌بینی است که شخص را نگه می‌دارد. در سی‌دی موانع محبت گفتند: تنها ثروت درونی که انسان را در شرایط سخت نگه می‌دارد، محبت درونی است و کسی که قرار است به آن محبت درونی برسد باید از یک مسیر عبور کند و آن مسیر دانایی و جهانبینی است و این جهان‌بینی با نوشتن سی‌دی و با عمل کردن به آن‌چه به ما می‌گویند پدیدار می‌گردد.
من باید بتوانم از این علم و این اقیانوس که هست استفاده کنم چرا که وقت خیلی محدود هست و زمان خیلی کم هست، آقای مهندس می‌فرمایند که این حلقه‌ی سوم، آن قسمتی است که باید خود سازی در آن انجام شود و کوله پشتی در این قسمت پر می‌شود، امیدوارم که کوله‌ی ما از چشم و هم چشمی و ترس و... پر نباشد؛ چه برای رهجو و چه برای راهنما.
‌از ترکیب یک راهنما‌ی قوی و رهجو های قوی یک لژیون قوی و پر بار به وجود می‌آید که همه در آن می‌آموزند، لذت می‌برند و حالشان خوب می‌شود و در برابر هر نوع مشکلی که به‌وجود می‌آید یک راه حلی دارند؛ وگرنه راهنمای قوی و رهجوهای ضعیف لژیون ضعیف را تشکیل می‌‌دهند و اگر بچه ها قوی و راهنما ضعیف باشد باز هم لژیون ضعیف است.

جلسه با دعای کنگره به پایان رسید.